خود را تغییر بدهید! این داستان را حتما بخوانید
سربازی دختران
مسئله سربازی دختران در زمان طاغوت چه بود؟چنانکه میدانید حکومت پهلوی مخصوصا پهلوی دوم شیفته غرب و زندگی غربی بود و سعی داشت کشورمان ایران را هر چند در ظاهر به صورت کشورهای مترقی نشان دهد به این منظور حکومت پهلوی اولا قصد داشت زنان ایرانی مانند زنان غربی در امور زندگی ظاهر شوند و نیز تحت فشار سازمانهای بین المللی و ایجاد تغیر در کشور قصد داشت ایران را کشوری مترقی نشان دهد این امر جزء ظاهر سازیهای انقلاب سفید بود به این منظور طرحی را به رفراندم گذاشت او اصول انقلاب سفید خود را به صورت یک طرح شش مادهای در معرض مراجعه به آرای عمومی گذاشت و از طبقات مختلف دعوت شد تا با شرکت در یک همه پرسی به مفاد آن رأی دهند که یکی از بندهای آن بند مربوط به سپاه دانش بود[i] که طی آن دختران و جوانان دیپلمه به منظور آموزش به روستاها فرستاده میشدند البته قبل از فرستادن دختران به روستاها برای فرهنگی آموزی باید در یک دوره آموزش شرکت کرده و مانند پسران آموزش میدیدند و در میان آنها بودند که اولا این خود جای تاسف دارد ثانیا قصد شاه این بود که با فرستان دختران به روستاها فرهنگ غربی که در دوره آموزش و مخصوصا نحوه پوشش معلمان در روستاها به عنوان فرهنگی عمومی مردم معرفی و جایگزین شود. بنابر این مسئله مربوط به سپاه دانش بود که محمدرضا پهلوی در ۶ بهمن ۱۳۴۶ با صدور فرمان انقلاب شاه و ملت که بعدها به نام انقلاب سفید شهرت یافت، به نوعی زنان را نیز مشمول خدمت وظیفه کرد. زنان داوطلب در قالب «سپاهیان بهداشت» و «سپاهیان دانش» دوران ۴ ماههای را به عنوان دوران آموزشی گذرانده و سپس برای تدریس یا انجام فعالیتهای امدادی و درمانی راهی روستاها و مناطق دورافتاده میشدند. زنانی که برای عضویت در «سپاه دانش» داوطلب میشدند، اکثراً از کسانی بودند که با اخذ مدرک دیپلم در دانشگاهها پذیرفته نشده و از آنجایی که عضویت در «سپاه دانش» آینده شغلی شان را به عنوان آموزگار تامین میکرده راهی این مجموعه میشدند. اعضای سپاه «دانش» و «بهداشت» موظف به گذراندن دورانی ۴ ماهه بودند. دوشنبه و چهارشنبه هر هفته «سپاهیان دانش» و «سپاهیان بهداشت» در پادگانهای بزرگ شهر، تعلیم تیراندازی میدیدند. در این سفر زنان عضو سپاه «دانش» و «بهداشت» مانند مردان، رفتاری نظامی داشتند، رژه میرفتند و تمرینات تیراندازی میکردند. در سایر روزها نیز اساتید دانشگاه به سپاهیان دانش نحوه تدریس در ۵ پایه را آموزش میدادند. سپاهیان «دانش و بهداشت» سه دست لباس مختلف داشتند، «بلوز و دامن»، «کت و دامن» و «کت و شلوار» که باید در کلاسها با لباس فرم حاضر میشدند و بسته به هر موقعیتی از لباس فرمی خاص استفاده میکردند. لباسهای کار بلوز و شلوار آجری رنگ بود و لباسهای فرم را که با آن رژه رفته و در جشنها شرکت میکردند، لباس هایی بود به رنگ لباسهای مردان نظامی و با همان کلاه ها.زنان سرباز که در قالب «سپاهیان دانش» و «سپاهیان بهداشت» فعالیت داشتند، در دوران آموزشی ۴ ماهه، ماهیانه ۲۰۰ تومان به عنوان حقوق دریافت میکردند. در دوران آموزشی همگی درجه نظامی گروهبان سومی داشتند و پس از طی این دوران و کسب معدل بود که به گروهبان اول یا دومی ارتقای درجه مییافتند. حقوق گروهبانها نیز متفاوت بوده و .پس از پایان دوران ۴ ماهه آموزشی، زنان سرباز برای تدریس عازم روستاهای دوردست میشدند تا به کودکان روستایی درس بدهند. تعداد سپاهیان در هر روستا، بستگی به جمعیت آن داشته است. در هر یک از دفاتر آموزش و پرورش نیز اتاقی با نام «سپاه دانش» برای این «سپاهیان» در نظر گرفته میشد. سپاهیان دانش در هر روستا موظف به شرکت در جشنها همراه با کدخدا، فرماندار و بخشدار منطقه بودند و در کارهای عمرانی و آبادی روستا مانند آسفالت و مدرسه سازی نیز شرکت داشته اند. به مجرد اتمام دوران خدمت دو ساله شان، اعضای سپاه دانش به عنوان آموزگار جذب آموزش و پرورش میشدند. هم اکنون نیز اکثر آموزگارانی که با مدرک دیپلم مشغول تدریس در مدارس هستند، همان سپاهیان دانش سابق هستند. سپاه دانش هر ۶ ماه یک بار اقدام به عضوگیری میکرد و از زمان آغاز فعالیتش تا زمان انقلاب ۲۱ دوره عضوگیری کرد. عضویت در«سپاه دانش» داوطلبی بوده و گزینشی نیز برای ورود به آن انجام نمی شده است دو سال زندگی آنان در «سپاه دانش» در مراکز شبانه روزی سپری میشد.آموزشهای نظامی، رژه، آشنایی با انواع اسلحه، آموزش تیراندازی، روش تدریس و اجرای مراسم سان در مقابل مسئولین کشور، از جمله مواردی بوده که زنان سرباز باید آن را فرا میگرفتند. داوطلبان عضویت در سپاه دانش برای ثبت نام باید به آموزش و پرورش رجوع میکردند.کسانی که موفق به پایان دوره ۲ ساله آموزشی در سپاه دانش با معدل عالی میشدند، میتوانستند وارد «دانشگاه سپاهیان انقلاب» شوند، دانشگاهی که شرط ورود به آن، معدل و عضویت در سپاههای مختلف بهداشت، دانش و آبادانی بود. اکثر افرادی که به صورت داوطلبانه عضو سپاه دانش میشدند، انگیزه شان تضمین شغلی بوده که بعد از دوره دو ساله برای آنان ایجاد میشد. آنان بلافاصله بعد از پایان دوره آموزش دو ساله خود به استخدام وزارت فرهنگ آن دوران در میآمدند. برخی معتقدند هرچند سپاهیان دانش برای افزایش سطح سواد روستاییان عازم این مناطق می-شدند آنها بروز دگرگونی در اسلام را به خانواده، دوستان و نیز اهالی روستاها انتقال داده و در واقع نتیجه فعالیت این سپاهیان درست عکس منظوری بود که شاه از ایجاد آنان داشت. آقای عسکر اولادی در این باره میگوید:تعدادی از عوامل ساواک را همراه سپاه دانش به اقصی نقاط کشور بفرستند چون حضور ساواک در روستاها بسیار سخت بود و در بافت روستایی برخلاف بافت کارمندی و کارگری، امکان نفوذ ساواک نبود. بهوسیلهی سپاه دانش یک تحصیلکرده دانشگاهی در خانه یک روستایی میرفت و به دختر و پسر روستایی تعلیمات عمومی میداد. «ماهنامه ذکر شماره ۱۰/ تیر ماه ۱۳۸۵».
مهره مار
در قدیم و نیز برخی عوام کنونی اعتقاد بر این بوده که مار، مهره می اندازد و اگر شخصی آن را بیابد، بخت و اقبال به او روی می نماید و مورد محبت دیگران قرار می گیرد. و این به معنای داشتن استعداد جلب محبت دیگران است.دهخدا در لغتنامه خود درباره مهره مار چنین میگوید:مهرهای است به اندازه برنجی با رنگ سپید که گویند هر ماری دو عدد از آن در درون سر دارد و غربالبندان دو تای از آن را در سرکه افکنند به فاصلهای و آن دو در سرکه حرکت کنند تا به یکدیگر پیوندند و این خاصیت در هر چیز آهکی باشد چون پوست خایه. (یادداشت مؤلف). به عربی حجرالحیه گویند، و در مخزن الادویه گفته آن را اقسام است قسمی است معدنی و آن را مار مهره گویند و بعضی گفتهاند در معدن زبرجد بهم میرسد و آن زبرجدی رنگ مایل به سیاهی و خاکستری است بشکل نگین مربعی از یک مثقال تا دو مثقال. دم حیوانی که در عقب سر بعضی از افاعی هست و در بعضی نیست. چون از گوشت جدا کنند نرم و بعد حجریت پیدا میکند و متفاوت است. مجعول نیز میباشد. امتحان اینکه بر جای گزیده مار بچسبد و چون شیر بر آن ریزند شیر منجمد و متغیر شود و چون جذب تمام سم کرده باشد دیگر نچسبد. (لغتنامه دهخدا ذیل واژه مهره مار) (از آنندراج). حجرالثعبان. عودالحیةدر بین مردم وقتی شنیده میشود که فلانی “مهره مار” دارد. به این معنی است که دیگران خواسته یا ناخواسته به طرف آن فرد جذب می شوند همه اینها بدلیل رابطه اجتماعی خوبی است که او دارد ولی جدیداً پشت ویترین مغازهها روی کاغذهایی نوشته شده مهره مار موجود است . و جوانهای زیادی هم نادانسته برای اینکه میزان جذابیت شان را افزایش دهند به امید اینکه شوهر یا زن مناسبی پیدا کنند به این مسائل خرافی کشیده می شوند عدهای سودجو هم از سادگی آنها سوء استفاده می کنند و با قیمتهای گزاف انواع دعاها یا طلسمها را به آنها می فروشند .
اما باید گفت: ” مهره مار واقعی درون خود افراد است و باید هر کسی نوع برخورد با دیگران را بداند. نه اینکه بدون زحمت دنبال راهی برای بهتر بودن باشند.این ایده در ادبیات ایران و نیز ضرب المثلها نیز نمایان شده است از جمله اینکه:اگرچه مار خوار و ناستوده است عزیز است و ستوده مهرهء مار. ناصرخسرو.همچنین خاقانی سروده است:مهرهُ مار ز بهر مار زده است به کسی کز گزند رست، مده " گیرم که مارچوبه کند تن بشکل مار کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست» در میان ضرب المثلها نیز این نکته به چشم میخورد که:«مارمهره، هر ماری نداره.» یا «همه ماری مهره نداره.» نهایت اینکه اعتقاد به مهره مار و امثال آن خرافهای بیش نیست و چه بسا بلحاظ روانشناسی کسانی که نمیتوانند بلحاظ اخلاقی و برخورد خوب با دیگران مورد محبت و علاقه دیگران واقع شوند به چنین اموری متوسل میشوند. در احادیث از معصومین روایت شده است که تو با خدای خود خوب باش او قلبها را به سوی تو متوجه خواهد کرد. و این از آن باب است که مقلب القلوب اوست و نیز حضرت ابراهیم وقتی میخواهد که قلوب مردم به طرف کعبه متمایل شود چنین دعا میکند: (رَبَّنا إِنّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ) ابراهیم/37« پروردگارا، من (یکی از) فرزندانم را در درّهای بیکشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده» و نیز خداوند سبحان در قرآن کریم به پیامبر خود خطاب میکند که پیامبر من تو اگر تمام سعی خودت را میکردی و اگر تمام آنچه روی زمین بود مال تو بود و هزینه می کردی که دلهای مردم را به یکدیگر نزدیک کنی نمیتوانستی و این ما بودیم که الفت دادیم بین دلها (وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ) انفال/63 « و میان دلهایشان اُلفت انداخت، که اگر آنچه در روی زمین است همه را خرج میکردی نمیتوانستی میان دلهایشان اُلفت برقرار کنی، ولی خدا بود که میان آنان اُلفت انداخت»بنابراین مقلب القلوب و الفت دهنده بین قلبها خداوند متعال است و جلب رضای او موجب گرایش دلها به سوی بنده خداست و خرافات انسان را به جایی نخواهند رساند.
به پرشین بلاگ خوش آمدید
کاربرگرامی
با سلام و احترام
ورود شما را به جمع کاربران و مخاطبان پرشین بلاگ تبریک عرض میکنیم.
به منظور استفاده مناسب تر از خدمات، توصیه میکنیم از آدرس های زیر بازدید نمایید:
http://amoozesh.persianblog.ir
http://support.persianblog.ir
http://help.persianblog.ir
http://fans.persianblog.ir
http://news.persianblog.ir
http://admin.persianblog.ir
باتشکر، گروه سایت های پرشین بلاگ
مهدی بوترابی